read online Prime هایکو، شعرِ ژاپنی از آغاز تا امروز By احمد شاملو – Freepe.co

‭Haiku : The Japanese poetry since the beginning, Ahmad Shamlou
Haiku is a very short Japanese poem with seventeen syllables and three verses. It is typically characterized by three qualities:
1. The essence of haiku is "cutting" (kiru). This is often represented by the juxtaposition of two
images or ideas and a kireji ("cutting word") between them, a kind of verbal punctuation mark
which signals the moment of separation and colours the manner in which the juxtaposed
elements are related.
2. Traditional haiku consist of 17 on (also known as morae though often loosely translated as
"syllables"), in three phrases of 5, 7, and 5 on, respectively. (An alternative form of haiku
consists of 11 on in three phrases of 3, 5, and 3 on, respectively.) However, some authors are
critical with the distribution of syllables, such as Vicente Haya or Jaime Lorente.
3. A kigo (seasonal reference), usually drawn from a saijiki, an extensive but defined list of such
terms.
Modern Japanese haiku (gendaihaiku) are increasingly unlikely to follow the tradition of 17 on or to take nature as their subject, but the use of juxtaposition continues to be honored in both traditional and modern haiku. There is a common, although relatively recent, perception that the images juxtaposed must be directly observed everyday objects or occurrences. In Japanese, haiku are traditionally printed in a single vertical line while haiku in English often appear in three lines to parallel the three phrases of Japanese haiku. Previously called hokku, haiku was given its current name by the Japanese writer Masaoka Shiki at the end of the 19th century.
تاریخ نخستین خوانش: ماه جولای سال 2002 میلادی
عنوان: هایکو، شعر ژاپنی از آغاز تا امروز؛ گرآوری و ترجمه: احمد شاملو؛ عسکری پاشائی؛ تهران، چشمه، 1361، در 396 ص؛ چاپ سوم 1376؛ چاپ چهارم 1384؛ پنجم 1385؛ هفتم 1388؛ شابک: 9789646194229؛ هشتم 1390؛ نهم 1393؛ موضوع: هایکوتاریخ و نقدشعر ژاپنسده 20 م
هایکو، شعر ژاپنی عنوان کتابی ست که توسط ع. پاشایی و احمد شاملو، در تشریح و توصیف گونه ژاپنی اشعار هایکو؛ گردآوری، ترجمه، و چاپ شده است. روانشاد شاملو در مقدمه‌ ای که در سال 1357 هجری خورشیدی، بر این کتاب نوشتند، کتاب را حاصل چهار و پنج سال همکاری، با دوست دیرین خویش، پاشایی؛ و بخش اعظم این تفحص را ماحصل تلاش ایشان دانستند. شاملو نقش خود را، بیشتر، در واگردانی، و تطبیق اشعار ژاپنی، با درک ادبی مخاطبان فارسی زبان، و انطباق روح ترجمه ی اشعار، با سنت شاعرانگی ایرانی، بیان کرده است. گردآورندگان، در سال 1352 هجری خورشیدی، برای تدوین این کتاب، دو هزار هایکو را، از متون انگلیسی ترجمه کردند، و کتاب نخستین بار، در سال 1361 هجری خورشیدی چاپ شده است. روانشاد احمد شاملو، درباره ی ترجمه ی این آثار، مینویسند: «در ترجمه ی این اشعار، به زبان فارسی، گرفتاری چندانی نداشتیم. هایکو ساده است، و بی‌نیاز از پیرایه‌ های زبانی، و تعقیدها، ایهام، و مداخله ی امکاناتِ گوناگونِ دستوری، و صوتی ... به عنوان مقایسه باید گفت، شعر فارسی در بافت کلام است، که متجلی میشود، اما در هایکوی ژاپنی، نقش تعیین کننده، مستقیماً بر عهده ی اشیاء است، و کلام در آن نقشِ رابطه را، بازی میکند. اینجا شعر، عرضه‌ داشتِ جان انسان، و جهان، در امکانات، و ظرایف زبان نیست، بلکه، به یک تعبیر؛ هایکو، یک راه، یک وجه زندگی، و یک دِین است». پایان نقل. این کتاب در سال 1384 هجری خورشیدی توسط پاشایی بازنویسی شد، و تا سال 1393 هجری خورشیدی با عنوان «هایکو؛ شعر ژاپنی از آغاز تا امروز» در 398 صفحه به چاپ نهم خود رسید
هیچ‌یک سخنی نگفتند، نه مهمان و نه میزبان و نه گل‌های داودی
ا. شربیانی Amazing Book, هایکو، شعرِ ژاپنی از آغاز تا امروز Author احمد شاملو This Is Very Good And Becomes The Main Topic To Read, The Readers Are Very Takjup And Always Take Inspiration From The Contents Of The Book هایکو، شعرِ ژاپنی از آغاز تا امروز, Essay By احمد شاملو. Is Now On Our Website And You Can Download It By Register What Are You Waiting For? Please Read And Make A Refission For You بسیاری از هایکوها چیزی را به ما می گویند که ما خودْ آن را دیده ایم اما ننگریسته ایم. آنها به ما ساتوری(نگریستن در چنینیِ همه چیز در آیین زن)، یا اشراق، نمی دهند؛ به ما می نمایند که به اشراق رسیده ایم، بارها رسیده و آن را باز نشناخته ایم... ص220

اگرچه بازگردانِ هیچ سروده ای به زبانی دیگر هیچ گاه دلچسب شاید نباشد و تنها سایه ای باشد از آن چیزی که هست اما اگر از همین بازگردانده ها بیاموزیم رسمِ انسان بودن را و دوست داشتن را به گمانم راهِ درست را یافته ایم. تا آن زمان که بر طبلِ جنگ بزنیم و یکدیگر را قلع و قمع کنیم و همه ی دنیا را دشمن خودمان بدانیم و حتا میانِ خودمان هم باز این دشمنی ها را هر روز گسترش بدهیم و آدم ها را به بدها و خوب ها تقسیم کنیم خلاصه که بدجور بازی را باخته ایم که عجیب بازنده ایم ما. ما بازنده های بزرگی هستیم! حالا بگذار دلْ خوش کنیم به اینکه ما رستگارانیم! زهی خیالِ باطل، زهی خیالِ محال
در ایامِ حبسِ خانگی سرگرمِ هایکو بوده ام چندی، اگر ماندیم و روزهای روشن رسید باشد که بهتر ببینیم در چنینیِ چیزها

1399/01/25
شعری سه بندی را می‌خوانی، سکوت محضِ بیرون، چشمانت را می‌بندی و ناگاه در درون، کلماتِ شعر به صدا و بو و رنگ و حجم و حس تبدیل می‌شوند؛ در فراسوی همۀ اینها، چیزی غریب را حس می‌کنی که آرامشت می‌دهد؛ حسی که خود را چیزی کوچک و در عین حال بزرگ، بسی بزرگ، می‌پنداری ... یک قطره ... یک عضو ... یک نقطه از تابلوی نقاشیِ هستی! حال آنکه تمامشان هستی!
این حالت (حس) را نه در تمام هایکوها، اما در اندکی از آنان داشتم؛ حسی که به‌تنهایی، جدا از سایر نقاط قوت کتاب، موجب می‌شود کتاب ارزش خواندن را داشته باشد.
راسیتش، تا قبل از مطالعۀ این کتاب هیچ‌ شناختی از عرفان و فلسفۀ شرقی و همچنین ادبیاتش نداشتم و دلیل گریز زدن به این کتاب هم، نه برای فهم این فلسفه، بلکه برای شعرخوانی بود؛ به سبب آنکه در ایام گذشته چند هایکویی دیده بودم و خواندنشان لذت خاصی برایم داشتند. به هر صورت در مقدمۀ کتاب عنوان شده بود که برای فهم اشعار نیاز است تا با ذِن و فلسفۀ بودا تا حدی آشنایی داشته باشید هر چند که در همان مقدمه به‌طور خلاصه توضیحی در رابطه‌شان می‌دهد؛ با این وجود، نیاز به آشنایی بیشتر با طرز تفکر شرقی هست و به‌همین سبب درک برخی از اشعار برایم دشوار و حتی ناممکن بود؛ بنابراین، توصیه می‌کنم که برخلاف رویۀ من ابتدا اندکی درباب فلسفۀ شرقی بخوانید (که خود مترجم آثاری را در پانوشت‌هایش معرفی می‌کند) سپس مطالعۀ این کتاب را شروع کنید.
کتاب به روانی آب بود، اما به سختی سنگ؛ برای درکش (البته تاحدی که من درک کردم!)، نیازمند سه پیش‌نیاز بود: زمان، آرامش و سکوت. شاید نیاز به وجود این سه فاکتور اندکی مطالعه‌اش را سخت کند. از آن مدل کتبی نیست که بتوان هرجایی خواند، نیاز مبرمی دارد که با دیدۀ دل و در حالت خاصی خوانده شوند؛ این مسئله برایم جدید بود. منظورم هنگامیست که در این حالت عجیب و خاص قرار می‌گرفتم که گویی اشعار برایم زنده می‌شدند و در بند زمان و مکان نمی‌ماندم، که در تمامیِ سیر کتاب، با خواندن دو یا سه هایکو اینگونه شدم و این خود موجب شد در آیندۀ بیشتر به سراغ مطالعۀ چنین آثاری و با نگاهی اساسی‌تر بروم.
توضیحات کتاب پاسخگوی آنچه برای خواندن هایکو نیاز است، ضروری و کافیست و این را اواسط کتاب فهمیدم، موقعی که مقدمه‌ها و توضیحات طولانی، سبب شده‌بودند راحت‌تر با اشعار ارتباط برقرار کنم. ترجمه نیز عالی بود؛ به‌ویژه در انتخاب واژگان مناسب بسی دقت شده بود؛ همچنین توضیحاتی هم که برای اشعار داده شده بود بسیا بجا بودند و به‌خوبی توانسته بودند مقداری از زیبایی اشعار را نمایان کنند. ماه ديگر
عاشق نبود
شاخه اما
رهايش نمي كرد سخن درباره‌ی کتاب حاضر است اما با توجه به وقوف به زبان الکن خود که قادر به بیان ساده‌ترین هجاها نیز نیستم، مجبورم برای انتقال صحیح منظور خود، کمی به عنوان مقدمه یا دیباچه یا هر نام دیگر، چیزی بنویسم
بیان این سخن مصداق "اظهر من اشمس" است که: یک هنرمند که در این‌جا منظورم (شاعر) است، در شعر خود وام‌دار فرهنگ و سنتی‌ست که نسل اندر نسل به وی رسیده است و می‌توان با خواندن اشعار هر یک از شاعران یک نسل به طرز زندگی و فرهنگ و مشخصاً جو حاکم بر جامعه‌ی آن زمان شاعر پی برد
اگر شما خواننده‌ی حرفه‌ای شعر باشید و مجموعه شعرهایی که چاپ اول را بر خود دارند را تهیه بفرمایید، ملاحظه می‌کنید که اکثر شعرهای این کتاب‌ها مضمون و بن‌مایه‌ی تلخ دارند؛ چرا که شاعر پیش از آن که یک شاعر باشد یک شهروند است و بعد یک یا چند شغل دارد و در خلوت خود یک شاعر است و قاعدتا ً نمی‌تواند بی‌تفاوت نسبت به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند باشد و این سیاهی و خشونت حاکم بر جامعه، خواه نا خواه در شعر او تأثیر می‌گذارد. این را حتی می‌توانید در ترانه‌های امروزی نیز مشاهده بفرمایید. زمانی اگر معشوق جفایی کرده بود و عاشق گله‌مند از وی بود در ترانه سعی می‌شد حرمت‌ها نگه داشته شود. حتی در تلخ‌ترین ترانه‌ها که سراپا گلایه در آن موج می‌زند این چنین می‌شنیدیم:

بردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم
دل به تو دادم، در دام افتادم، از غم آزادم
الی
پا به سرم نه، جان به تنم ده
تا به سر آید؛ عمر بی‌ثمرم

ببینید این تصویر شاه‌کار است: پا به سرم نه، جان به تنم ده، تا به سر آید؛ عمر بی‌ثمرم. حال مقایسه کنید با ترانه‌های حال حاضر
حاصل: شما اگر چند بیت شعری که در پایین می‌آورم را در مقابل یک انسان تقریباً بی‌سواد هم بگذارید که فرق (شعر) با (معر) را هم نمی‌داند، می‌بینید می‌تواند به فراخور فهم خود برایتان درک خود را بیان کند. مثلاً

مژده ای دل که میسحا نفسی می‌آید، که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
یا: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند، چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند
یا: من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی؟ یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی
یا: چشم عنایت و نیاز بر همه باز می‌کنی، چون که بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی
یا: گویند سنگ لعل شود در مقام صبر، آری شود ولی به خون جگر شود

ببینید: شنونده یا خواننده‌ی بیت‌های بالا اصلا ً نیازی ندارند بروند مثلا ً (شرح سودی بر دیوان حافظ) را بخوانند یا صور خیال را بدانند. او نسل اندر نسل این فرهنگ جفای زمان و یار و انتظار را به ارث برده و به راحتی هر چه تمام‌تر می‌تواند اشعار بالا را بفهمد. حتی اگر شخص، کسی باشد که یک اپسیلون شعور، سواد، درک و... نیز نداشته باشد و اصلا ً آب پاکی را بر دستتان بریزم، برای یک کسی که در (جوی) یا همان (جوب) می‌خوابد وقتی این رباعی را می‌خوانید، می‌بینید که می‌فهمد

دو زلفونت بود تار ربابم
چه می‌خواهی از این حال خرابم؟
تو که با ما سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابم؟

و اما این‌ عرایض را از این جهت آوردم که جناب شاملوی مرحوم و بیشتر آقای پاشایی آمده‌اند کتابی فراهم کرده‌اند در جهت معرفی و شناخت یکی از سه قالب (واکا، تونکا و هایکو) معروف شعر ژاپن که همان‌طور که از اسم کتاب بر می‌آید مراد از این کتاب معرفی قالب (هایکو) به خوانندگان فارسی زبان است
آقای پاشایی آمده‌اند یک مقاله‌ی 105 صفحه‌ای از کتاب 372 را اختصاص داده‌اند به (ذن و هایکو) تا در این 105 صفحه فقط به فقط بگویند: آقا یا خانم خواننده، برای این که بتوانید یک (هایکو) را درک کنید می‌بایست ذهن و روحی آرام داشته باشید و قدرت تجسم و تخیل قوی. دقت بفرمایید: 105 صفحه برای گفتن همین یک جمله! بقیه صفحات کتاب را هم از چند شاعر نام برده‌اند که مثلا هنگام سرایش فلان هایکو حدس می‌زنیم سر توالت نشسته بوده یا داشته خودش را می‌شسته و در از این قبیل حرف‌های هشت من، نه شی
فاجعه‌آمیزترین کار نیز که در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها یادم هست دبیران و اساتید انجام می‌دادند؛ ترجمه‌ی شعر را هم به این شاهکار خود اضافه کرده‌اند. هایکوی زیر را مشاهده بفرمایید

برکه‌ی کهن، آه
جهیدن غوکی. ـ
صدای آب

تفسیر را ملاحظه بفرمایید: برکه‌یی کهن است در باغی کهن. درختان پیرند. تنه‌های درختان سبز و بر آن‌ها و بر سنگ‌ها خزه نشسته است. این سکوت، آن سوی هیاهوی انسان‌هاست. غوکی به برکه می‌جهد. تمامی باغ، تمامی هستی در یک «تاپ!» ـ در صدای آب ـ جای می‌گیرد، و این صدایی است که آن سوی صدا و سکوت است و با این همه ، آواز آب برکه است
خدای من! برای هر هایکو یک چنین مثلا ً (تفسیری) نوشتن را می‌توان نه تنها تبدیل به یک کتاب 372 صفحه‌ای کرد؛ بل‌که می‌توان هر هفته یک جنگ هفته در 372 صفحه "به زیور طبع آراسته نمود" و واقعا ً چه زجری داشت خواندن این کتاب
یک (هایکو)یی هست که بسیار دوستش دارم و خیلی خیلی خوشحالم که در قسمت مربوط به مرحوم شاملو آمد و تفسیری بر آن نوشته نشده و آن را در پایین می‌آورم و شما خودتان ببینید بدون این‌که کسی بخواهد برایتان "تفسیر" کند چقدر از این (هایکو) و تصویر و مفهوم درونش لذت می‌برید

هیچ یک سخنی نگفتند
نه مهمان و، نه میزبان و
نه گل‌های داوودی

حتا پیش عالیجناب هم
از سر برنمی دارد مترسک،
کلاه بافته اش را.
هیچ یک سخنی نگفتند
نه میهمان
نه میزبان
نه گل های داوودی دریا تاریک می‌شود / صدای مرغابیانِ وحشی / سپیدِ کم‌رنگ است. شیکی
———————————
بجنب اِی گور! / بادِ خزان / صدای گریه‌ی من است. باشو
———————————
تو آتش برافروز / تا من چیزی زیبا نشانت دهم / گوی عظیمِ برف را! باشو
———————————
در میانِ باران، خورشید دیدن و / از اعماقِ آتش، آبِ زلال برآوردن.
———————————
آدمی در هراس از مرگ به پناهگاه می‌تپد، بی آن که بداند در این پناهگاه مرگ در کنارِ‌ او است و به رغمِ گمانِ باطلِ خویش، از زندگی است که روی نهان کرده!
———————————
استدلال‌های هنری چنین است که: حس می‌کنم که این طور است، پس این طور است. این استدلال، با همه‌ی خطرناکی‌اش، تنها استدلالی است که شاعران و هنرمندان به کار می‌برند.
———————————
از یاد مبر / هیچ‌گاه / طعمِ تنهای شبنمِ سپید را. باشو
———————————
مردمی که گل‌ها را دوست می‌دارند، خود از آن گل‌ها دوست‌داشتنی‌ترند.
———————————
به هنگامِ وداع / بگذار که با آب دوست باشم، / هم چون ماه. ماساهیده
———————————
ماتیو آرنولد: شعر جز کلامِ انسان نیست. اما این چگونه کلامی است؟ رگبار تابستاني.
زني تنها مينشيند
و به بيرون چشم ميدوزد